آنچه اریک می نواخت صرفا موسیقی نبود.. داستانی بود از روح گذشته او.. از سرودههای ناتمام.. از صداهایی که انگار پیش از تولدش در جایی از جهان آغاز شده بودند و اکنون، تنها ادامه خود را از میان انگشتان او پیدا کردهاند.
در چارت تولد او نپتون در پیوند با نودجنوبی و مارس در نشان قوچ ایستاده بر خط MC در حالیکه در مربعی تنگ با پیوند ماه و اورانوس در خرچنگ خانه ۱۲ قرار گرفته است. در این ساختار، نپتون دیگر فقط سیاره الهام یا گذشت و شفقت نیست. نپتون به حافظهای تبدیل میشود که مرز زمان را از دست داده است و پیوند آن با نودجنوبی، حالتی از “بازگشت” را ایجاد میکند. گویی روان، چیزی را از گذشته با خود حمل میکند که هنوز به پایان نرسیده است.
نپتون در پیوند با نودجنوبی قوچ میتواند نشان دهد که فرد نوعی آشنایی قدیمی با جهان تصویر، موسیقی، رویا و حالات تغییریافته آگاهی دارد.. گویی روح او پیش از این نیز بارها از این مسیر عبور کرده است. به همین دلیل، آثار ستیه اغلب حس “یادآوری” ایجاد میکنند انگار که ما چیزی را جایی فراموش کرده ایم.. برای ستیه شاید خود حقیقی اش را.
و مارس در کنار نپتون و نودجنوبی در پیوند با Mc باعث میشود این دریافتهای درونی صرفا در سطح رویا باقی نمانند و به شکل اثر هنری وارد جهان بیرونی شوند اما چون این ترکیب در قوچ قرار دارد، زیر آرامش ظاهری آثار او نوعی تنش پنهان نیز وجود دارد؛ انگار روان او مدام در تلاش است چیزی را که در سطح ذهن آگاه قابل توضیح نیست، به زبان صدا ترجمه کند..
پیوند ماه و اورانوس در چارت تولد اریک ستیه

اما بخش مهم این چارت، مربع نپتون و نودجنوبی با ماه و اورانوس در خرچنگ خانه دوازدهم است. ماه در خرچنگ معمولا حافظه عاطفی بسیار عمیقی ایجاد میکند و پیوندی مستقیم با تجربه مادر، امنیت روانی و فضای اولیه کودکی دارد. وقتی این ماه در خانه دوازدهم قرار میگیرد، بخشی از این تجربه به ناخودآگاه رانده میشود. انگار احساس امنیت، تعلق یا پیوند عاطفی کامل، از همان ابتدا حالتی دور، مبهم یا ازدسترفته پیدا کرده است.
در زندگی واقعی ستیه نیز این نشانه به شکل قابل توجهی دیده میشود. او در کودکی مادرش را از دست داد و این فقدان، رد عمیقی در ساختار روانی او باقی گذاشت. اما نکته مهم اینجاست که ماه او در فاز ربع اول قرار دارد.. فازی که در آسترولوژی تکاملی اغلب با تنش درونی، تلاش برای جدا شدن از گذشته و نیاز به ساختن هویت جدید همراه است. این فاز معمولا روانی را نشان میدهد که نمیتواند در وضعیت عاطفی قبلی باقی بماند و مدام احساس میکند باید از یک پوسته قدیمی عبور کند حتی اگر هنوز زخم آن را با خود حمل کند.
از سوی دیگر، خط IC چارت در ترازو و در پیوند با نودشمالی قرار دارد. این موضوع نشان میدهد که مسیر تکاملی روان او فقط غرق شدن در خاطره، اندوه یا جهان درونی نبوده، بلکه حرکت به سمت نوعی هماهنگی، زیباییشناسی و تبدیل آشوب عاطفی به فرم هنری بوده است. گویی روان او تلاش میکرد از دل فقدان، نوعی تعادل ظریف را از طریق بیان احساس خود خلق کند.
اورانوس در کنار ماه هم باعث شده این تجربه عاطفی حالتی غیرعادی و گسسته پیدا کند. این انرژی را میتوان به وضوح در موسیقی او دید.. قطعاتی که احساسات را به شکل مستقیم و نمایشی بیان نمیکنند بلکه آنها را در سکوت، تکرار، فاصله و فضای میان نتها منتقل میکنند به همین دلیل، موسیقی او همزمان ساده و دستنیافتنی به نظر میرسد. او احساسات را توضیح نمیدهد بلکه فضایی ایجاد میکند که هر کسی به شیوه خودش آن را درک کند.
قطعات او، به ویژه Gymnopédie No.1 و Gnossienne No.1، بیشتر شبیه خاطراتی هستند که هرگز به طور کامل اتفاق نیفتادهاند.. ملودیها کوتاهاند، تکرار میشوند، محو میشوند و دوباره بازمیگردند مثل موجهایی که چیزی را از اعماق روان بالا میآورند و پیش از آنکه کاملاً دیده شود، دوباره آن را میبلعند.

مرکوری در تارس خانه ۱۰ به ذهن ستیه کیفیتی آهسته و حسی میدهد.. ذهنی که کلمات را بیشتر میشنود تا فقط فکر کند. در تارس، صدا جسم پیدا میکند. ملودی، وزن و بافت میگیرد و چون این مرکوری در خانه دهم، قدرتمندترین خانه چارت او قرار دارد، صدای درونی او تبدیل به مسیر اجتماعی و هنریاش میشود اما مربع آن با ژوپیتر دلو در پیوند با DC نشان میدهد که این صدا همیشه میان جهان شخصی و جهان جمعی در کشمکش بوده است..
انگار بخشی از روان او میخواست از تنهایی و دنیای درونی فراتر برود اما همزمان احساس میکرد هیچکس واقعاً زبان او را نمیفهمد و این تنش زمانی عمیقتر میشود که ژوپیتر با سترن برگشتی در عقرب خانه ۴ وارد مربع میشود. جایی که خاطرات خانوادگی، فقدانهای عاطفی و فضای سنگین خانه، تبدیل به شکل دهنده پنهان روان و شخصیت میشوند.
در بسیاری از موارد، سترن برگشتی در خانه ۴ میتواند به تجربه نوعی سرمای عاطفی یا فاصله روانی با مادر اشاره کند، درست همان چیزی که ستیه آن را تجربه کرد. فقدان مادر و احساسی از دستنیافتنی بودن امنیت کامل.
ونوس در دوقلو در چارت تولد اریک ستیه

ونوس در دوقلو خانه ۱۱، به ستیه میل شدیدی برای ارتباط با جهان اندیشه، هنر و حلقههای روشنفکری میدهد.. عشقی به کلمات، ایدهها، گفتگوها و انسانهایی که ذهن را بیدار میکنند. او نمیخواست فقط موسیقی بسازد میخواست با فضای فکری زمانه وارد رابطه شود اما مربع این ونوس با کایرن در ماهی خانه ۹ نشان میدهد که پشت این میل به ارتباط، زخمی عمیق از فهمیده نشدن وجود داشته است.
کایرن در ماهی، زخمیست مربوط به گمشدن مرز میان روح و جهان و در خانه ۹، این زخم میتواند خود را در بحران معنا، ایمان، تعلق یا حقیقت نشان دهد برای همین، ستیه در عین نزدیکی به محافل هنری و آوانگارد پاریس، همیشه حالتی از بیگانگی را با خود حمل میکرد. انگار در میان جمع حضور داشت، اما روانش در جایی دورتر سرگردان بود.
این تنش همچنین میتواند توضیح دهد چرا آثار او همزمان ساده و دردناکاند.. ملودیها مثل مکالمههایی کوتاه و روزمره آغاز میشوند اما در عمق خود حسی از فقدان، مه و دوری را حمل میکنند.
ونوس دوقلو میخواهد جهان را از طریق صدا، واژه و بازی ذهنی لمس کند اما کایرن ماهی، مدام یادآوری میکند که بعضی احساسات هرگز کاملا قابل ترجمه نیستند و شاید به همین دلیل است که موسیقی ستیه همیشه شبیه نامههایی ناتمام به گذشته است.. سرودههایی آرام، تکرارشونده و خاموش. درست مثل کودکی که هنوز در اتاقی دوردست نشسته و با چند نت ساده، سعی میکند چیزی را که هرگز نتوانسته بگوید، بنوازد.
و شاید به همین دلیل بود که او اتاقش را پر از چتر میکرد یا سالها فقط لباسهای مخملی خاکستری میپوشید. اینها تنها عادتهای عجیب یک هنرمند نبودند بلکه میتوان آنها را تلاش روان برای ساختن مرزی محافظ میان جهان بیرون و سیلاب ناخودآگاه دانست.
چتر، سقفی شخصی در برابر بارش جهان بود و مخمل خاکستری، لباسی برای انسانی که انگار نمیخواست کاملاً به این جهان تعلق داشته باشد.
ستیه فرکانسی را دریافت میکرد که دیگران قادر به شنیدنش نبودند..
و دقایقی گوش کنیم نغمه های از پشت مه او را ..

عالی بود سپاسگزارم
از خواندنش لذت بردم💗🪐💎