از زمان‌های دور، نشان دوقلو یا دوپیکر همیشه با تصویر دو انسان تصویرگری میشده و این موضوع در میان تمام نشانه‌های زودیاک استثنایی‌ست  بیشتر نشان‌‌ها یا حیوان‌اند یا موجوداتی ترکیبی از انسان و طبیعت یا انسانی در کنار ابزار و نمادی بیرونی  اما دوقلو تنها نشانی‌ست که صرفاً با دو انسان نشان داده می‌شود؛ دو چهره، دو بدن، دو آگاهی که روبه‌روی یکدیگر ایستاده‌اند

از زمان‌های دور، نشان دوقلو یا دوپیکر همیشه با تصویر دو انسان تصویرگری میشده و این موضوع در میان تمام نشانه‌های زودیاک استثنایی‌ست. بیشتر نشان‌‌ها یا حیوان‌اند یا موجوداتی ترکیبی از انسان و طبیعت یا انسانی در کنار ابزار و نمادی بیرونی. اما دوقلو تنها نشانی‌ست که صرفاً با دو انسان نشان داده می‌شود؛ دو چهره، دو بدن، دو آگاهی که روبه‌روی یکدیگر ایستاده‌اند.

این تصویرگری اتفاقی نیست و به لحظه‌ای در تکامل آگاهی اشاره دارد که انسان برای نخستین بار خودش را از جهان جدا تجربه می‌کند. پیش از دوقلو، آگاهی هنوز بیشتر درون جریان طبیعت، بقا، بدن و نیازهای غریزی حرکت می‌کند. اما در دوقلو، چیزی تغییر می‌کند و ذهن بیدار می‌شود و با بیداری ذهن، فاصله آغاز می‌شود و آنهنگام انسان دیگر جهان را صرفاً زندگی نمی‌کند بلکه به آن نگاه می‌کند، آن را نام‌گذاری می‌کند، درباره‌اش فکر می‌کند و اینگونه میشود که میان خودش و واقعیت فاصله‌ای ذهنی ایجاد می‌کند.

در دوقلو، آگاهی برای نخستین بار جهان را نه به‌عنوان امتداد خود، بلکه به‌عنوان چیزی برای شناختن تجربه می‌کند به همین دلیل، این تنها نشانی‌ست که نماد آن کاملاً انسانی است.

 

دوقلو – هوای متغیر

دوقلو متعلق به عنصر هواست اما هوا در سنت‌های کهن فقط عنصر فکر نبود. هوا با نَفَس، ارتعاش، انتقال معنا و کلمه پیوند داشت. در بسیاری از مکاتب باستانی، آفرینش با “صدا” آغاز می‌شود.. با کلمه، با لوگوس، با ارتعاشی که میان جهان نادیدنی و جهان مادی پل می‌زند.

در ابتدا کلمه بود (یوحنا ۱:۱)

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد  (علق_۹۶_۱)

و دوقلو دقیقاً به همین لحظه اشاره می‌کند: لحظه‌ای که آگاهی می‌خواهد خودش را از طریق زبان، نشانه و معنا بیان کند. برای همین این نشان با نوشتار، سخن، آموزش، ترجمه، روایت و انتقال دانش پیوند دارد.

ذهن در دوقلو فقط اطلاعات جمع‌آوری نمی‌کند؛ بلکه تلاش می‌کند میان جهان درون و جهان بیرون رابطه برقرار کند اما راز اصلی دوقلو در “دوگانگی” آن نهفته است. نماد دو انسان در این نشان، تصویر ذهنی‌ست که برای نخستین بار خودش را دوپاره تجربه می‌کند.. بخشی که زندگی می‌کند و بخشی که خودش را در حال زندگی‌کردن تماشا می‌کند.

در اینجا آگاهی از وحدت ابتدایی طبیعت فاصله گرفته و وارد قلمرو انعکاس و مشاهده شده است و همین، آغاز خودآگاهی انسانی است به همین دلیل، دوقلو یک نشان “هوای متغیر” است.

نشان-دوقلو-در-آسترولوژی-تکاملی
نشان-دوقلو-در-آسترولوژی-تکاملی

ذهن در این مرحله نمی‌تواند ثابت بماند؛ مدام میان دیدگاه‌ها، معناها و احتمالات حرکت می‌کند. هوای متغیر یعنی ذهنی که ثابت نیست. ذهنی که دائماً میان زاویه‌های مختلف حرکت می‌کند، ارتباط برقرار می‌کند، ترجمه می‌کند و معنا را از یک فرم به فرم دیگر انتقال می‌دهد. هوای متغیر، ذهنی‌ست که می‌فهمد حقیقت را نمی‌توان برای همیشه در یک فرم ثابت نگه داشت. درواقع، دوقلو تنها نشان زودیاک است که ذات آن بر “چندصدایی بودن آگاهی” بنا شده است و نماد دوقلوها تصویری از دو عملکرد هم‌زمان ذهن انسانی است: ذهنی که تجربه می‌کند و ذهنی که تجربه را مشاهده می‌کند.

در مکاتب هرمتیک، این دوگانگی را آغاز خودآگاهی می‌دانستند. وقتی آگاهی بتواند خودش را ببیند، انسان متولد می‌شود. در بعضی سنت‌های کیمیاگرانه حتی گفته می‌شد که دوقلو نشان “آدم پیش از وحدت” است یعنی انسانی که هنوز درون دوگانگی ذهن زندگی می‌کند.. خود و دیگری، نور و سایه، روح و بدن، فکر و واقعیت.

این انرژی شگرف انسانی از یک سو می‌تواند سرچشمه‌ کنجکاوی، یادگیری، انعطاف ذهنی و رشد آگاهی باشد و از سوی دیگر، اگر مرکز درونی شکل نگیرد، ممکن است انسان را در پراکندگی، تردید و چندپارگی ذهنی غرق کند به همین دلیل، دوقلو در عمیق‌ترین لایه‌ خود فقط کهن الگوی ارتباط نیست بلکه کهن الگوی “جستجوی وحدت از دل دوگانگی” است.

در بسیاری از اسطوره‌های باستانی مربوط به دوقلوها، یکی از دو پیکر فانی و دیگری جاودانه است مثل کاستور و پولوکس. این اسطوره ها در اصل به دو سطح وجود انسان اشاره دارند: بخش زمینی و متغیر و جوهر آسمانی و ماندگاری که پشت آن قرار گرفته است و شاید به همین دلیل است که تنها نماد کاملاً انسانی زودیاک متعلق به دوقلوست زیرا این نشان، لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد که انسان برای نخستین بار نه فقط “زنده”، بلکه “آگاه از زنده‌بودن خود” می‌شود.

و دقیقاً به همین دلیل است که نماد آن انسان است چون فقط انسان می‌تواند از خودش جدا شود، خودش را مشاهده کند و دوباره تلاش کند این دوپارگی را به وحدت تبدیل کند.

5 دیدگاه ها

  • قدردان حضورتان هستم ؛قلمتان و آگاهی که منتقل میکنید ..
    زندگی همگی در رحمت و نور بیکران باد ..
    آمین

  • عطر گل یاس ،این یو چنان عمیق در حافظه ی مغز هر انسانی که حتی یک بار این رایحه را نفس میکشه موندگار میشه که محاله بعد از گذشت سالها اون بو رو فراموش کنه .
    دقیقا مثل توضیحات خانم ناظمی در رابطه با استرولوژی .با یک بار خوندن چنان در عمق وجود خواننده مینشینه که محاله این رایحه ی دلنواز استرولوژی از حافظه پاک بشه

  • وای خیلی قشنگ بود من هیچ جا اینقد عمیق وزیبا درمورد دوقلو نخونده بودم ومعنی خورشیددوقلومو نفهمیده بودم بااینکه خیلی زندگیش میکردم خورشیدم تو۲۸درجه دوقلوعه همه خیلی سطحی راجب دوقلومیگن اصلا ارتباط نمیگرفتم باچیزایی که میگن الان میخوندم انگارنویسنده بااعماق وجودش منوحس کرده میشناسه نوشته خیلی ممنونم ازنویسنده ازخانوم ناظمی ازهمه کسایی که وقت میزارن برای اگاهی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *